۱- كنفرانس
كنفرانس از لفظ لاتين «Conferanca» گرفته شده است و در اصل به معني مقايسه است، اما در اصطلاح به مجالسي گفته ميشود كه در آن عدهاي گردهم ميآيند و براي حل مسائل گوناگون به گفتوگو ميپردازند. خواه اين مجالس به امور علمي مربوط باشد، خواه اجتماعي يا اقتصادي. در ضمن به جلساتي كه براي تنوير افكار مردم داير ميشود و در آن شخص درباره يك مساله علمي يا اجتماعي يا اقتصادي سخنراني ميكند، كنفرانس گويند. همچنين جلسهاي را كه شخصي به پرسشهاي روزنامهنگاران يا نمايندگان خبرگزاريها پاسخ دهد، كنفرانس مطبوعاتي گويند.
2- كنگره
كنگره به معني مجلس و مجمع است. ليكن در مفهوم خاص خود به تجمعي گفته ميشود كه براي مشورت به وجود آيد؛ بنابراين لفظ كنگره را ميتوان به مجامعي اطلاق كرد كه در آن، افرادي گردهم آيند و پيرامون موضوع مربوط به منابع عمومي و مسائل مشترك تبادلنظر كنند و به بحث و گفتوگو پردازند. از اين نظر تجمع طرح مسائل علمي و ادبي يا جلسات بررسي مطالب سياسي و اجتماعي، تفاوتي ندارند و همه آنها كنگره ناميده ميشوند. لفظ كنگره بيشتر در مواردي به كار رفته است كه عدهاي از سياستمداران با اختيار تام گردهم آمده و درباره يك مساله مهم سياسي از قبيل عقد قراردادهاي بينالمللي مثل خاتمه دادن به دوران جنگ و خونريزي و برقراري صلح و همچنين تصويب قوانين تضمينكننده حقوق بشر به گفتوگو و تبادلنظر پرداختهاند. در برخي از ممالك، مجمع دو مجلس «نمايندگان و سنا» را كنگره مينامند. امروزه به جاي كنگره بيشتر لفظ كنفرانس را به كار ميبرند.
3- سمپوزيوم
در اصل به معني ضيافت است و اكنون سمپوزيوم به تجمعي گفته ميشود كه در آن عدهاي از متخصصان فن و دانشمندان، موضوع واحدي را مورد بحث قرار دهند. توضيح اينكه طبق برنامه معين، از متخصصان فن دعوت ميشود كه در جلسهاي يا جلساتي شركت و درباره مطالب خاصي سخنراني كنند. موضوع سخنراني و بحث يكي است، اما هر يك از سخنوران جنبه جداگانهاي را مورد بحث قرار ميدهند. بعد از سخنراني، شنوندگان نيز وارد بحث ميشوند و نظر خود را اظهار ميكنند. جلسات سمپوزيوم بيشتر براي بررسي و تحقيق در يك امر علمي و اجتماعي تشكيل ميشوند و در مسير آخرين تحولات و تغييرات رشته تخصصي خود قرار ميگيرند. تعداد افراد سخنران در سمپوزيوم از 3 تا 5 نفر است.
4- سمينار
سمينار در اصطلاح به مدرسه و موسسهاي گفته شده است كه در آن روحانيون جوان براي فراگرفتن اصول و قوانين مذهب تحت تعليم و تربيت قرار ميگيرند.
اكنون سمينار معني وسيعتري دارد و به دستهاي از دانشجويان يا محققان گفته ميشود كه زير نظر يك استاد يا كارشناس در رشتهاي خاص به تحقيق و تتبع پردازند و سخنرانيهايي در آن رشته ترتيب دهند. در حقيقت جلسات سمينار بيشتر جنبه كارآموزي دارند. مقصود اصلي از برپاداشتن سمينار صرفنظر از آموختن شيوههاي كار، تبادلنظر درباره امري است و روي هم رفته كوشش بر آن است كه از نظر همه شركتكنندگان در جلسه اطلاع حاصل شود و راهي انتخاب شود كه در پيشرفت كار موثر باشد.
به طور خلاصه تجمعي را ميتوان سمينار ناميد كه در آن روشهاي جديد در هر فني مورد مطالعه قرار گيرد و براي افزايش بازده كار، بهترين راهها برگزيده شوند.
5- كميسيون
كميسيون داراي معاني متعددي است. به ماموريتي كميسيون گفته ميشود كه در آن اجراي امري به شخصي محول شود. همچنين در تجارت و امور بانكي به پول دريافت شده در مقابل انجام كاري كميسيون گفته ميشود.كميسيون به تجمعي گفته ميشود كه براي تحقيق و مطالعه درباره موضوعي تشكيل شود. به طور معمول اين تجمع در مقياس كوچكتر تشكيل ميشود و اغلب شعبهاي از مجامع بزرگ است. همچنين به هر يك از شعب مجالس مقننه متشكل از تعدادي نماينده براي رسيدن به يكي از امور كشوري رسيدگي ميكند، كميسيون ميگويند. تجمع تعدادي از اعضاي يك كميسيون مامور تحقيق يا اتخاذ تصميم درباره امري را سو كميسيون نامند.
6- كميته
در اصطلاح به مجمعي گويند كه از طرف يك حكومت يا مقام صلاحيتدار يا جمعيتي براي بررسي امري يا آماده كردن طرحي يا اجراي تصميمي انتخاب شود. در حقيقت كميته از حيث مفهوم با كلمه كميسيون مترادف است؛ با اين تفاوت كه كميته ميتواند قدرت اجرايي نيز داشته باشد.
7- ميزگرد
ميزگرد نوعي تجمع است كه عدهاي در يك محيط دوستانه پيرامون ميزگردي جمع ميشوند و درباره موضوعي به گفتوگو ميپردازند. يكي از مقررات ميزگرد صحبت شركتكنندگان با اجازه رييس است و در آن، گفتوگو منحصرا درباره موضوع از پيش تعيين شده است. معمولا رييس به هيچ يك از شركتكنندگان در ميزگرد بيش از يك بار اجازه صحبت نميدهد؛ مگر آنكه همه سخن گفته باشند.
8- مناظره
در لغت به معني مجادله و نزاع با همديگر و تفكر در حقيقت و ماهيت چيزي است و در اصطلاح تجمعي است كه در آن با قواعد معيني به اثبات يا نفي مسالهاي ميپردازند تا با بهرهگيري از استدلال، نظر خود را ثابت كنند. در هر مناظره به طور معمول چهار يا شش نفر شركت ميكنند. دو يا سه تن براي اثبات قضيه و دو يا سه تن ديگر براي نفي آن صحبت ميكنند.
9- مجمع
مجمع در لغت به معني محل، جاي گرد آمدن مجلس و جمعيت آمده است. از نظر حقوقي به تجمعاتي گفته ميشود كه از همه افراد جمعيت تشكيل شود. از نظر يك موسسه مجمع عمومي يكي از اركان مهم با تمام اختيارات محسوب ميشود.
منبع: كتاب مدير، تاليف: تيمور آقايي
برچسبها: کنفرانس, انواع جلسات رسمی
با توجه به پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی و تحولات چشمگیر در تمامی جنبه های زندگی بشری، بی تردید رفتار خرید مشتریان و چگونگی تصمیم گیری آنان نیز از این دگوگونی ها بی بهره نخواهند بود . بنابراین سازمانها و شرکتهایی موفق خواهند بود که بتوانند به بهترین حالت و در سریع ترین زمان ممکن، به نیازهای در حال تغییر بشری، پاسخگو باشند و از ارضای نیاز مشتری فراتر رفته، بتوانند مشتری را مسرور کنند .
بازاریابی نیز یکی از ابزارهایی است که با توجه به این تحولات بهوجود آمده و می تواند در دستیابی به این هدفها کمک موثری باشد و شرکتها خواسته یا ناخواسته، دیر یا زود، بایستی به این سمت حرکت کنند
در این نوشتار که نگارنده به موضوع بازاریابی مویرگی پرداخته است در ابتدا باید پرسید که اهمیت فروش و بازاریابی مستقیم (مویرگی) در چیست؟ وچرا باید به این نوع بازاریابی توجه شود ؟
راز طلایی در "ارتباط انسانی" نهفته است. هیچ ابزار ارتباطی نمی تواند جایگزین ارتباط انسانی شود. در ارتباط مستقیم میان دو فرد، تمام ابزارهای ارتباطی که در اختیار انسان قرار دارد، فعال و قابل استفاده است. آنچه که در دنیای مجازی وجود ندارد و یا به صورت محدود است، عدم و یا محدودیت کانالهای احساسی و ارتباطی است. وقتی که دو نفر از طریق تلفن و یا ایمیل و یا گفتگوی نوشتاری با هم در ارتباط هستند، و یا حتی از طریق دوربینهای بر خط با هم گفتگو می کنند، بسیاری از احساسات قابل انتقال در یک گفتگوی حضوری را از دست می دهند. بیان این احساسات می تواند از گفتار کلامی مجزا باشد و مثلاً با زبان بدن انتقال یابند. مثلاً گاهی با نگاه در چشمان یک فرد می توان احساس کرد که راست می گوید یا در حال دروغ گفتن است. البته بیان اهمیت ویژۀ این موضوع به معنای رد کارآمدی سایر وسایل و ابزارهای ارتباطی دیگر نیست. چرا که در روند فروش و بازاریابی ممکن است از چندین ابزار ارتباطی به صورت تکمیلی استفاده شود. ولیکن یک ارتباط حضوری همچنان با اهمیت تر است.
فروش و بازاریابی مستقیم بر پایۀ "افراد"( رئیس شعبه یا مسئول بازاریابی منطقه) فروشنده و بازاریاب شکل می گیرد. این روش می تواند گنجینه ای از ارتباطات و اطلاعات مفید را به سوی سازمان سرازیر نماید. می تواند به شکل گیری ذهنیت مثبت در اذهان مشتریان کمک کند. می تواند به وفاداری مشتریان قوت بیشتری بدهد. می تواند سازمان را زنده و پویا و رو به رشد جلوه نماید همچنین می تواند یک مزیت رقابتی محسوب شود.
پس سازمانها و شرکت های تولید کننده برای فروش محصولات و خدمات خود ،می توانند روشهای متعدد بازاریابی و فروش استفاده کنند. انتخاب هر یک از این روشها وابسته به شرایط حاکم بر سازمان و همچنین شرایط مسلط بر محصول یا خدمت است.در میان روشهای متعدد برای بازاریابی و فروش ، "بازاریابی مویرگی" و یا "فروش مستقیم"(Direct Marketing) یکی از روشهای متداول و کاربردی است.
بازاریابی مستقیم با برقراری ارتباط مستقیم و بی واسطه با مشتریان، سعی در جذب و حفظ مشتریان دارد. این روش برخلاف سایر اشکال ارتباطی،معمولاً نیازمند پاسخ فوری مشتری است و براین اساس، اثربخشی فعالیتهای بازاریابی مستقیم به صورت کمی قابل سنجش است.
بنابراین می توان گفت که هدف نهایی از استراتژی این بازاریابی رسیدن سازمان یا موسسه به منظور ثروت آفرینی بیشتر است. به منظور تحقق این هدف استراتژی، بازاریابی باید قابل فهم، مرتبـط و عملی باشد. همچنین این نوع بازاریابی ( حضوری) سردرگمی و ابهام و عدم اطمینان موجود در استراتژی بازاریابی انبوه، بازایابی تفکیکی و بازاریابی متمرکزرا برطرف می کند و به گونه ای مستقیم مشتری را نشانهگیری می-کند.
(Thomas, 2007)
تعریف مفهوم بازاریابی مویرگی
بازاریابی مستقیم (Direct Marketing) یکی از اجزای پنجگانه ابزارهای ترویج Promotion است که به همراه تبلیغات محض ، پیشبرد فروش، روابط عمومی و فروش شخصی Personal Selling ، در برقراری ارتباط با مخاطبان هدف استفاده می شود. شرکتها و سازمانهای بیشماری از کوچکترین خرده فروشها و سازمانهای مدنی و خیریه گرفته، تا بزرگترین کمپانی های بین المللی از امکانات بازاریابی مستقیم برای تبلیغ محصولات و خدمات شرکت استفاده می کنند. لذا این نوع بازاریابی بیشتر به محصولاتی که نیاز به توزیع در سطح خرد و جلب سفارشات در تعداد زیاد دارند به کار گرفته می شود
در بازاریابی مستقیم (“توزیع مویرگی”)، رساندن محصولات تا آخرین فروشنده هدف است. در خصوص نامگذاری این نوع بازاریابی مویرگها، رگهای کوچکی هستند که وظیفهی رساندن خون به سلولها را به عهده دارند و با این استعاره، توزیع مویرگی شکل گرفته است. در توزیع مویرگی شرکتها تلاش میکنند تا محصولاتشان را به نحو بهتر و سریعتر از رقبا به مغازهداران که مشتریان آنها هستند برسانند و به آنها کمک میکنند تا در چیدمان صحیح اقدام کنند.
بازاریابی مویرگی، حرفه ای است که می تواند شروع خوبی برای گام نهادن به دنیای بازاریابی کلان تلقی شود. در حرفۀ بازاریابی مویرگی بیشتر از افرادی استفاده می شود که انرژی، قدرت انتقالی، قدرت ایجاد اعتماد، بیان مناسب و از سخت کوشی بالا برخوردار باشند.
براساس آنچه که گفته شد، بازاریابی مویرگی دو هدف کلی را تعقیب می کند:1. معرفی 2. جلب سفارش
یک کارشناس فروش (مسئول شعبه یا همیار بانک )درواقع یک کاتالوگ انسانی است. او یک معرف هوشمند و صاحب توانایی است. او کسی است که می داند چه چیزی را به چه کسانی بگوید تا بتواند در امر فروش محصول سازمان خود، نقش خود را ایفاء کند.
لذا به همین دلیل است که به این نوع بازاریابی ، بازاریابی حضوری خلاق و ساختار شکن نیز می گویند.
برچسبها: بازاریابی مستقیم, مویرگی, Direct Marketing
عباس، مشک را چون عزیزترین کودک جهان در آغوش گرفته، بند قنداقهاش را به دور گردن انداخته، با دست چپ، سپر را حایل مشک کرده و با دست راست شمشیر را در هوا می چرخاند و پیش می تازد.
آنچه هر دم پیش روی عباس، از لابلای نخلها بیرون میجهد، دشمن نیست با اسب و نیزه و شمشیر، علفهای هرزی است که به داس عباس درو میشود. همه نخلستان و در پشت همه درختان، پر است از آدم و اسب و شمشیر و نیزه و کلاه.
و هر آن یا آدمی به میان میجهد، یا دستی پیش میآید یا سر اسبی رخ مینماید یا نیزهای حواله میشود و یا شمشیری فرود میآید. و عباس که به سرعت باد میتازد، به هیچکدام مجال کمترین تحرکی نمیدهد، آنچنانکه کشتگان، تازه پس از گذشتن او با چشمهای وحشتزده به مرگ خویش مینگرند.
فضای پیش رو به سرعتی برق آسا پاک میگردد و سر و دست و اسب و شمشیر و پیکر است که در دو سوی جاده پیش روی عباس، بر زمین انباشته میگردد، انگار که نه آنان در کمین عباس، که عباس در کمین آنان بوده است.
عباس تاکنون جنگی اینچنین را تجربه نکرده است. حتی همین صبح امروز هم که بیست تن از اصحاب امام را از محاصره رهانیده، در فضایی باز و آشکار جنگیده و میدان نبرد اینچنین آکنده از کمین نبوده.
در جنگ جمعی ابتدای صبح، دشمن ناگهان بخشی از سپاه را قیچی کرده و بیست نفر از یاران امام را به محاصره درآورده است. چند صدنفر این بیست نفر را چون حلقههای چند لایه در میان گرفتهاند هر چند نفر بر یکی از یاران امام هجوم کردهاند.
و ناگهان امام به عباس فرموده است: عباس جان، دریابشان. عباس بیدرنگ از جا کنده شده و رعدآسا به سمت حلقه محاصره تاخته است. از این حمله عباس، جان سالم فقط آنانی به در بردهاند که پیش از هجوم سیل آسای عباس، رعد و برق حضورش را فهمیدهاند و گریختهاند. از بقیه آنقدر جنازه بر زمین تلنبار شده که یاران محصور، پا بر تل جنازهها گذاشتهاند و از محاصره اجساد درآمدهاند.
آنچه اکنون کار را بر عباس دشوار کرده، تعداد چند هزاری سپاه دشمن نیست کمینهای ناجوانمردانه پشت نخلها هم نیست گرسنگی هم نیست، تشنگی طاقت سوز و جگر گذاز هم نیست، خستگی هم نیست، زخمهای متعدد سر و صورت و سینه و دست و پا هم نیست.
تنها یک چیز، جنگیدن را بر عباس دشوار کرده و آن آزاد نبودن دستهای عباس است و آن کودکی است که عباس در بغل دارد و حفظ جانش را بر جان خویش مقدم میشمارد. کاش آنچه در آغوش عباس است، کودک بود کودک اگر خراش هم بردارد، مصدوم و مجروح هم اگر بشود باز به مقصد میرسد.
جان مشکی که در آغوش عباس است از جان کودک هم لطیف تر و آسیب پذیرتر است. اگر خراشی بر بدن مشک بیفتد، اگر تیری بر بدن مشک بخورد، اگر نوک نیزه یا تیزی شمشیری با مشک مماس شود، تمام هستی عباس بر باد می رود، تمام امید کودکان، به یاس بدل می شود.
عباس باید هم از مشک محافظت کند، هم از جان خویش. حفظ جان برای حفظ آب و حفظ آب برای حفظ جانان. اگر عباس نماند چه کسی آب را به خیمهها برساند و اگر آب نماند، عباس با چه رویی خودش را به خیمهها برساند!؟
آنچه اکنون در آغوش عباس است، فقط یک مشک آب نیست، آبروی عباس است، حیثیت عباس است. یک خواهش نگفته سکینه است که عالمی با آن برابری نمیکند. آنچه اکنون در آغوش عباس است، عصاره حیات سی و پنج ساله عباس است بهانه تولد عباس است، انگیزه حیات عباس است.
آنچه عباس امروز در نگاه حسین دیده است برای این فرمان یا خواهش در همه عمر عباس بی سابقه بوده است: عباس جان! اگر میتوانی کمی آب بیاور.
و عباس عاشق، عباس ماموم، عباس مرید، عباس ادب، آب شده در مقابل این خواهش آب.
تمام ادب عباس در همه عمر این بوده است که خواست نگفته حسین را بشناسد و در اجرا و اجابتش سر بسپارد امروز اما حسین خواستهاش را آن هم با لحن خواهش و خضوع به زبان آورده است.
پس برای عباس این فقط یک مشک آب نیست قیمتی ترین محموله عالم است این فقط یک مشک آب نیست، رسالت تاریخی عباس است. در آینه این آب، پدرش علی نشسته است، مادرش ام البنین رخ نموده است، زهرای مرضیه تجلی کرده است.
همه پیامبران اکنون در کربلا صف کشیدهاند و بی تاب تشنگی فرزندان محمداند. چشم آدم ابوالبشر خیره به این مشک است نگاه نوح نگران این مشک است.
اجر رسالت محمد و مودت ذی القربای او متجلی در این مشک است و عباس اگر –شده با فدیه جانش – این آب را برساند کار دیگری در این جهان ندارد. حکیم بن طفیل که از کمین نخلها درآمد و چندی است که سایه به سایه عباس میتازد، ناگهان شمشیرش را فرا می آرد و دست راست عباس را که در دایره ای کامل در گردشات از ساعد قطع میکند.
تنها کاری که عباس میتواند بکند این است که پیش از افتادن دست راست، شمشیرش را در هوا با دست چپ بستاند. دست راست بر زمین میافتد اما دست چپ و شمشیر همچنان باقی است.
عباس با رنگی از فریاد در کلام رجز میخواند، میجنگد و پیش میتازد:
والله آن قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقینی
نجل النبی الطاهر الامینی
دست راست را از خدا گرفتهام برای حمایت از حسین. حسینی که دین و آیین من است دادن دست در راه حسین که کاری نیست هزار جان فدای حسین. نه من از زنان مصر کمترم که به دیدن جمال یوسف، دست از ترنج بازنشناختند، نه یوسف از حسین من زیباتر و شکوهمندتر است.
یوسف، جلوه ای از جمال حسین من است.
حسین من، یوسف آفرین جهان است.
حسین من به یک نگاه، جهان را یوسفستان می کند.
کار جنگ و دفاع از یک دست دشوارتر شده است. بخصوص که اکنون سپر نیز از دست فرو افتاده است و مشک در معرض تیرهای نگاه دشمنان قرار گرفته است.
اما عباس همچنان رجزخوان پیش می رود.
آنچه به عباس توان می دهد وامید می بخشد، سواد خیمه هاست که گهگاه از لابه لای شاخه های نخلها نمایان می شود.
در این هنگام زید بن رقاد که تاکنون در کمین به دست آوردن لحظه ای برای فرود آوردن شمشیر بوده است، ناگهان دست چپ عباس را از ساعد قطع می کند.
با قطع شدن دست چپ، امید عباس کاهش می یابد اما به کلی از میان نمی رود.
او همچنان رجزخوان پیش می تازد:
یا نفس لا تخشی من الکفار
و ابشری برحمة الجبار
مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یساری
فاصلهم یا رب حر النار
اکنون نه دستی مانده است و نه سپری و نه شمشیری، اما مشک آب مانده است و چه باک اگر هیچ چیز جز مشک نماند، حتی خود عباس، به شرطی که بتواند این مشک را به خیمه ها برساند.
این که حرکت اسب آرام آرام به کندی گراییده فقط به خاطر زخمها و جراحتها و خونهای رفته از بدن عباس نیست اسب به خوبی میفهمد که کار کنترل برای سوارش دشوار شده. سوار اگر تا به حال با پاهای کشیدهاش خود را به روی اسب نگه داشته، اکنون این پاها کم رمق شده و از توانشان کاسته گردیده.
اسب سرعتش را کم کرده تا سوار بتواند تعادلش را حفظ کند و عباس، از بیم پاره شدن بند مشک، سر آن را به دندان گرفته و با چشم های شاهین وارش اطراف را از همه سو میکاود مبادا که تیری جان مشک را بیازارد.
اکنون تیر از همه سو باریدن گرفته است. اما عباس با حایل کردن جوارح خود، از کتف و بازو و پا و پهلو و پشت، تیرها را به جان میخرد و مشک را همچنان در امان نگه میدارد و بر بالهای قلب خویش آن را پیش میبرد.
دهها تیر بر بدن عباس نشسته است و خون چون زرهی سرخ تمام بدنش را پوشانده است. اما عباس انگار هیچ زخمی را بر بدن خویش احساس نمیکند چرا که مشک همچنان ... اما نه ... ناگهان تیری بر قلب مشک مینشیند و جگر عباس را به آتش میکشد.
تیر بر مشک نه که بر قلب امید عباس می نشیند و عباس در خود فرو می شکند و مچاله میشود. و دشمن به روشنی میفهمد که عباس، دیگر توانی برای جنگیدن و دلیلی برای زنده ماندن ندارد.
تیری دیگر پیش می آید و درست بر سینه عباس می نشیند و این تنها تیری که عباس از آن استقبال میکند و آن را گرم در آغوش میفشرد.
کودکان اکنون با تشنگی چه میکنند؟ سکینه به آنها چه میگوید؟ سکینه اکنون چگونه بچهها را آرام میکند؟
زینب، زینب، زینب.
زینب اکنون با دل خودش چه میکند؟ با دل سکینه چه میکند؟
این حکیم بن طفیل است که نخلستان را دور زده و از مقابل با عمود آهنین پیش میآید. بگیرید این تتمه جان عباس را که از آبرویش گرانبهاتر نیست. حسین جان! جانم به فدات! تو از این پس چه میکنی؟
میدانم که با رفتنم پشت تو خواهد شکست از این پس تو با پشت خمیده چه میکنی؟! حسین جان! یک عمر در آرزوی رسیدن به کربلا زیستم، یک عمر به عشق نینوا تمرین سقایت کردم، یک عمر به شوق عاشورا شمشیر زدم ... یک عمر همه حواسم به این بود که نقش عاشقی را درست ایفا کنم و به آداب عاشقی مودب باشم.
اما درست در اوج حادثه ... شاخسار دستانم از درخت بدن فرو ریخت. مشک امیدم دریده شد و آب آرزوهایم هدر رفت درست در لحظهای که میبایست هستیام را در دستهایم بریزم و از معشوق خودم دفاع کنم، دستهایم از کار افتاد.
من شعله متراکمی بودم که میتوانستم تمام جبهه دشمن را به آتش بکشم و خاکستر کنم اما در نطفه اتفاق شکستم و در عنفوان اشتعال فرو نشستم.
حسین جان! مرا ببخش که نشد برایت بجنگم و از حریم آسمانی ات دفاع کنم. این آخرین ضربه دشمن است که پیش میآید و مرا از شرمساری کودکانت میرهاند.
ای خدا! این فاطمه است، این زهرای مرضیه است که آغوش گشوده است تا سر مرا به دامن بگیرد.
این فاطمه است که فریاد میزند: پسرم! عباسم!
من کیام؟! جان هستی فدای لحظه دیدارت فاطمه جان! برادرم! حسین جان! مادرمان فاطمه مرا به فرزندی قبول کرده است...اکنون برادرت را دریاب، برادرم!
بخشهایی از کتاب سقای آب و ادب سید مهدی شجاعی
بازاریابی مستقیم(مویرگی)
سقای آب و ادب (ابوالفضل العباس علیه السلام)
جمعیت جهان از 7میلیارد گذشت
15روش عالی برای غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمان
تحليل مركز آمار از كاربري اينترنت در كشور
سرقت علمی
چگونگی ارائه یک سخنرانی خوب
چگونه يک مقاله علمی را خواندنی تر بنويسيم؟
تعـــاونی های اعتـــــباری در جهان
اقتصاد اسلامی( Islamic Economics )
مطالبي ظریف ولی بسیار مهم
هشدار در پرداخت های اینترنتی
مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان
چهل خصوصیت افراد موفق


